![]() |
![]() |
|
| اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست او جانشین همه نداشته هاست. |
هر كس در مقطعي از زندگي بر جاده تنهايي گام برمي دارد ,
تنها شما هستيد كه مي توانيد تصميم بگيريد اين مسير به كدام مقصد منتهي مي شود؟ اندوه و انزوا يا رشدي سازنده خداوند تنهايان را در خانواده ها جاي مي دهد او محبوس شدگان را با آواز خواندني به پيش هدايت مي كند , اما سركشان در سرزميني خشك و لم يزرع به سر خواهند برد. " آيا خداوند براي هميشه ما را طرد كرده است ؟ آيا بار ديگر لطفش را نمايان خواهد كرد؟ آيا عشق پايدارش براي هميشه از ميان رفته است ؟ آيا تا ابد پيمانش را در هم شكسته است؟ آيا فراموش كرده بخشاينده باشد ؟ آيا در خشم خود رحمتش را دريغ داشته است؟ سكوت خدا بر اين معناست كه مي خواهد حضوري ژرف تر از وجودش را در زندگي ام نمايان كند. حضوري كه تا كنون نظيرش را نديده ام . تنهايي ضد طبيعت آدمي است . مگر خدا خود نگفته است كه تنهايي براي انسان پسنديده نيست ؟! اين است دليل آنكه تنهايي بسيار مضر است. خلاف انسانيت ما است و روح را دو پاره ميكند. اگر خواستار پيروزي وافعي هستيد بدون ياراني قابل رويت پيش رويد يك نفر همراهتان مي آيد . كسي كه هرگز تنهايتان نمي گذارد و راه را به خوبي بلد است . شايد تنهايي به ما نشان مي دهد كه وراي محدوديت هاي زماني به يك پشت گرمي نيازمنديم يا آنكه نشان مي دهد بايد ايمانمان عميقا به كسي كه عمرمان را به درستي مي سنجد باشد او تنها كسي است كه نهايت بصيرت را دارا است . يوهان اسميت |
|
من چيستم
يك شبنم افتاده به چنگ شب حيات گمنام و بي نشان در آرزوي سر زدن آفتاب مرگ آري من اينم يا شبنم اين است آن مني كه از سالهاي دور از نخستين روزي كه به خويش چشم گشودم بر دوش كشيده ام و كشيده ام و كشيدم و از گرما ها و سرماها و شكست ها و پيروزي ها و سفر ها و حضر ها و شادي ها و غمها گذشت و گذراندم و آوردم و آوردم تا در آخرين سر منزل مسيح آن را بر روي يك گلبرگ در كام شكفته و تشنه يك گل صوفي چكاندم. من شمع را بسيار دوست دارم بسيار . از چراغها هم دوست تر دارم شعله آن را از مشعل خورشيد هم دوست تر دارم. قامت باريك و بلند آن را از هر اندام زيبايي كه هست دوست مي دارم . سوختن شمع را , گداختن شمع را و اشك شمع را دوست دارم . براي من شمع رمز خداست رمز نيايش است سمبل پرستش است , ياد آور عشق هاي خوب , دلهاي خوب و نيز عشقهاي خوب عاشقان خداست . براي من شمع پروازي است به سوي ماوراء , بازگشتي است به دورترين گذشته هاي زيبا و عزيز. براي من شمع زباني است مرموز كه دل من دلي كه حرفهاي ناگفتني , حرفهاي بيگانه با هر زباني و حرفهايي كه از توسل به هر كلمه اي عار دارد در آن موج مي زند و همواره خاموش مي ماند با آن پنهاني گفتگو دارد . براي من شمع اشاره اي است مرموز . دكتر علي شريعتي |
|
خوبي مرغي بود پر شكسته .
يك شب طوفاني او را گرفتم و به خانه آوردم . چند روزي گذشت پر زد و روي بام خانه من پريد بايد حالا آن را از دور تماشا كنم . مي خواهي بداني چه مي كنم ؟ سدي كه در مقابل اشك ها كشيده شده بود دوباره شكست نمي دانم اين سيل مرا به كجا مي غلتاند. من ابرم كار ابر باريدن است. رودخانه در شب تاريك چه حالي دارد ؟ گلهاي زرد كوچكي كه روي ساحل باز مي شوند و مثل اينكه مي خواهند از پستانهاي رودخانه شير بخورند شبيه به چه چيزي هستند؟ براي تو از گل يك كلاه درست مي كنم كه هر چه پروانه است دور آن كلاه جمع شوند . براي تو پيراهني به دست مي آورم كه در مهتاب مهتابي رنگ و در آفتاب به رنگ آفتاب باشد اين چه پيراهني است. هر وقت به اطراف خود نگاه مي كنم خوشحال مي شوم. علف هاي هرز كه در تمام تابستان روي ديوار سبز بودند و حالا گلهاي كوچك آبي و بسيار محجوب داده اند . اگر منزل محقر من خالي از صداي ساز است , طبيعت خوانندگان خود را مقرر داشته است كه براي من در روي شاخه ها و در زير گلهاي سفيد و پشت گلي بخوانند لب هاي خود من نيز صداي قلب من است. ( نيما يوشيج) |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زیبایی حقیقت است و حقیقت زیبایی
جز این چیزی نمی دانیم و به چیزی جز این احتیاج نداریم |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 آذر 1383 |
| پیوندها |
|
امين شفيعي(سارش) ناركند منتظران مهدی موعود و خدايي كه در اين نزديكي است |
|
RSS
|