![]() |
![]() |
|
| اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست او جانشین همه نداشته هاست. |
|
پرنده ايمان من از ژرفنای دل من پرنده ای پر کشيد و پروازکنان در آسمان اوج گرفت . هر اندازه که در فضا بيشتر و بيشتر اوج می گرفت به همان اندازه بر کبر او افزوده می شد. ابتدا همانند پرستو پرواز آغازيد و سپس چون چکاوکی و پس از آن همانند کرکسی شد و در نهايت در فراخی و بزرگی به سان ابربهاری بال زنان تمام آسمان های زينت يافته با ستارگان را پر کرد. از ژرفنای دل من پرنده ای پر کشيد و در فضا اوج گرفت و هر چه بيشتر بالا می رفت بر کنج و فراخی اش افزوده مي شد و با اين همه او در اعماق دل من جای داشت. پس ای ايمان من ای معرفت سرکش توانای من ! چه سان بر اوج و بلندای تو گام نهم ! تا خود را با تو و با ذات برتر گسترده شده ی آدمی در سفره آسمان بينم؟ چگونه اين دريايی را که در اعماق وجود من در تلاطم است به مهی انباشته و آکنده دگرگون سازم و با تو در فضای بی کران عشق ورزی کنم؟! آيا زندانی در تاريکی های بنای عظيم معبد می تواند پوشش طلايی آن را ببيند؟! و آيا هسته ها و دانه ها می توانند چنان بسط يابند که خود ميوه را در آغوش کشند همان سان که پيش تر ميوه هسته را در آغوش داشت؟! آری ای ايمان بردبار من ! آری من در ژرفنای اين زندان مرز دار بسته به زنجير های آهنين ام و حصار هايی از پوست و گوشت و استخوان مرا از تو جدا می کند . من ديگر نمی توانم به جهان بی کران پرواز کنم جز اين که تو از قلب من پرواز کنان در فضای بی کران پر گشايی و پيوسته در ژرفای دل لرزان من سکنا گزينی و من برای آن خرسند و خوشنود و سر سپرده ام. *************************** اشك ها و لبخند ها به همديگر درود و سلام گفتند. کفتار سخن آغازيد و گفت : روزگارت را چگونه می گذرانی آقا؟ تمساح پاسخ داد: بد ترين ايام را سپری می کنم گاهی به سختی و رنجم گريه سر می دهم و آفريدگانی که پيرامون من هستند به من می گويند: اين اشک ها چيزی جز اشک تمساح نيست. اين تعبير و تلقی به حدی آزرده و زخمناکم می کند که هرگز قابل توصيف نيست. کفتار همان هنگام به وی گفت: درباره ی رنج ها و سختی هايت خوب داد سخن در می دهی اما لحظه ای هم در باره من انديشه کن . می کنم و چنان خنده سر می دهم که حکايت از شادمانی نابی دارد که دلم را آکنده می کند و خورشيد را به تبسم وا می دارد. حال آنکه دغل کاران می گويند: اين خنده ها چيزی جز خنده کفتار نيست.
جبران خلیل جبران |
|
آرزو دارم که آنجا بروم . به دورترین کرانه رود آنجا که قایق ها در یک صف به ساقه های خیزران بسته شده اند. آنجا که بامدادان مردان در زورق ها می نشینند و با بیل هایی که بر دوش دارند از رودخانه می گذرند تا در کشتزارهای دور به کشت و کار بپردازند . آنجا که گاوبانان گله های پر غوغای گاوان را در رود به شنا وا می دارند تا در چمن های کنار رود چرا کنند. آنجا که چون شب در می رسد همه به خانه های خود بازگردند و شغالها را در آ ن جزیره پر علف باقی می گذارند. مادر! انگار که باید تو در خانه بمانی و من به سرزمین بیگانه سفر کنم . انگار کشتی من گرانبار در بندر آماده است. اکنون مادر پیش از اینکه بگویی چه می خواهی برایت بیاورم خوب اندیشه کن . مادر خرمن خرمن طلا می خواهی؟ آنجا که من میروم در کنار رودهای زرین کشتزارها استکه در انجا خوشه های زر درو می کنند. در سایه گذرگاه جنگل گلهای زرین چمپا بر خاک می ریزد . من همه آنها را برای تو در سبد جمع می کنم. انگار که من به بازی گل چمپا شده ام و بر شاخه های بلند این درخت رستم و خندان خندان از نسیم لرزیدم و ب ربرگهای نو رسته رقصیدم. مادر آنگاه مرا می شناسی؟ و تو بانگ می زنی ای بچه کجایی ؟ و من در دل می خندم و خاموش می مانم. چون پس از وضو با گیسوان نمناک بر شانه ریخته ات از سایه سار درخت چمپا می گذری و به حیاط کوچک به نماز می روی. بوع گل به مشامت می رسد اما نمی دانی که آن بوی خوش از من است. رابیندرنات تاگور |
|
داستان مداد پسر بچه به مادر بزرگش که داشت نامه می نوشت , نگاه می کرد.به ناگاه از او پرسید: "داری داستانی را که برای ما اتفاق افتاده , می نویسی؟ شاید راجع به من حرف می زنی ." مادر بزرگ نوشتن را متوقف کرد , لبخند زد و به نوه اش گفت:" درست است دارم چیزی راجع به تو می نویسم با وجود این , از این کلمات مهم تر مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی که بزرگ شدی تو از آن استفاده کنی ." پسر بچه کنجکاو , بی آنکه چیز خاصی در آن بیابد به مداد نگاه کرد. - ولی این مداد با مدادهایی که در زندگی ام دیده ام یکسان است. - همه چیز بستگی به این دارد که چگونه به اشیا نگاه می کنی . این مداد دارای پنج خاصیت است : اگر بتوانی در زندگی آنها را پس و پیش کنی همیشه فردی خواهی بود که با دنیا در صلح است. اولین خاصیت : می توانی کارهای بزرگی انجام بدهی , اما هرگز نباید این را فراموش کنی دستی وجود دارد که گام های تو را هدایت می کند "خداوند" این هم همان طریقه ای است که این دست را صدا می کنیم ! او باید همیشه تو را به سوی اراده اش هدایت کند. دومین خاصیت: گاهی باید نوشتن را متوقف کنیم و از مداد تراش استفاده کنیم عملی است که درد معینی در مداد ایجاد می کند ولی در اخر مداد تیز تر می شود. این برای آن است که یاد بگیری بعضی درد ها را تحمل کنی باعث می شود مرد بهتری شوی . اشتباه است استفاده کنیم . تصحیح یک عمل یا یک رفتار که ضرورتا نباید چیز منفی ای هم باشد: درحقیقت اینکه آدم بتواند راه مستقیم عدالت را حفظ کند مهم است. چهارمین خاصیت : در واقع آنچه در مداد اهمیت دارد نه چوب است نه شکل ظاهری آن , بلکه گرافیت پنهان شده داخل آن است. بنابر این همیشه به آنچه که در درونت اتفاق می افتد توجه داشته باش. این هم از پنجمین خاصیت مداد: مداد همیشه اثری از خود بر جای می گذارد . تمام آنچه که در زندگی انجام می دهی , به همان گونه اثری از خود باقی میگذارد: درنتیجه , به خاطر بسپار که نسبت به تمامی اعمالت کاملا هوشیار باشی. پائولو کوئلیو ( از کتاب مثل رودخانه روان) |
|
و می دانیم خدا در همه حال , برای آنها که دوستش می دارند و در راستای هدفش فرا خوانده شده اند , به بهترین وجه عمل میکند. ولی او به من گفت : ( لطفم برای تو کافیست . زیرا توانایی ام به وقت نا توانی کامل است). از این رو ست که در ناتوانی هایم با مسرت بیشتری به خود خواهم بالید. باور دارم رنج های کنونی ما با افتخاری که شامل حال مان خواهد شد قابل قیاس نیستند. زندگی شیوه خاصی برای در هم شکستنمان دارد اما خداوند شیوه ای دارد که قادر است وضعیت مان را چنان دگرگون کند که بر فراز سیاهی و ناامیدی اوج گیریم . شجاع باشید ! یادتان باشد امروز همان فردایی است که دیروز نگرانش بودید. خدایا ! به قلب بیقرارم آرامش ببخش . توفان درونم را فرونشان . خوب می دانیم دنیا قادر نیست به ما آرامش بدهد ما را یاری کن که حقیقت وعده تو را تجربه کنیم . تا دیگر هیچ چیز نتواند آرامش و صلحی را که ارزانی داشتی از ما باز ستاند. آنها که با اشکشان بذرافشانی می کنند , با آواز سرور برداشت خواهند کرد. آن که به گریستن ادامه می دهد بذر ها را به بار می آورد و در حالی که بافه ها را با خود حمل می کند با نغمه سرور باز خواهد گشت. از این رو همدیگر را دل گرم کنید و توانایی یکدیگر را افزایش دهید درست مانند آنچه سرگرم آن هستید. وقتی که زندگی نقشه شما را نقش بر آب می کند , زمان آن فرا رسیده است که خودتان دست به کار شوید. نه به راستی در همه چیز بیش از پیروزمندانیم , زیرا او دوستمان دارد. وقتی که در رسیدن به آرزوهامان دلسرد و مایوس می شویم برای آنکه سرزنده بمانیم . توکل به قدرت الهی میکنیم که همان ستایش اوست . تنها راه مسلم برای عبرت گرفتن از دردی که خودتان چشیدید , فرو نشان آن درد از دیگری است. یوهان اسمیت |
|
پرورد گار قدرت مطلق است .اگر او خود تنها به انجام كارهايي كه ما خوب مي پنداشتيم , محدود مي كرد نمي توانستيم او را قادر مطلق بناميم. *** خدا خداست . او به موسي نگفت خوب است يا بد. فقط به سادگي گفت من هستم . او تمام چيزي است كه وراي خورشيد _آدرخشي كه خانه اي را ويران مي كنى و دستان انساني كه آن را دوباره مي سازد_ وجود دارد . *** همه چيز آن طور كه پرورد گار مقدر كرده است ا تفاق خواهد افتاد لخظاتي وجود دارد كه آزمايش هاي سختي در زندگي ما روي مي دهد و ما نمي توانيم از آنها اجتناب كنيم . اما حتما دليلي براي بودنشان است. - چه دليلي ؟ اين سوالي است كه ما قبل از آزمايش يا حتي طي آن نمي توانيم پاسخ دهيم فقط زماني كه بر آنها فايق مي شويم در مي يابيم چرا وجود داشته اند. برگرفته از کتاب کوه پنجم اثر پائولو کوئلیو |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زیبایی حقیقت است و حقیقت زیبایی
جز این چیزی نمی دانیم و به چیزی جز این احتیاج نداریم |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 آذر 1383 |
| پیوندها |
|
امين شفيعي(سارش) ناركند منتظران مهدی موعود و خدايي كه در اين نزديكي است |
|
RSS
|